ميرزا محمد حيدر دوغلات
403
تاريخ رشيدى ( فارسي )
وقايع سلطان سعيد خان بعد از شكست يافتن از سوينجك خان بعد ما كه به ملازمت خان مشرف شدم ، خبر شكست پادشاه و مير نجم در غجدوان آمد . اوايل زمستان بود . آن زمستان چنان كه در ذكر احوال پادشاه ، مخالفت مغول مذكور شده است كه در حصار زمستان سخت و قحط عظيم بود . در تمام ولايت آن زمستان صعب شد ، فى الجمله عسرتى هم بود . و در اين اثنا خبر توجه سوينجك خان رسيد . پيش از اين به سه ماه از وى شكست يافته بودند و قوت مقاومت ساقط گشته بود . بعد از كنكاش بسيار راىها بر آن قرار يافت كه قلعه اندجان را عمّم مستحكم دارد و قلعه اخسى ميرغورى برلاس استحكام دهد و قلعه مرغنان را امير دايم على ضبط نمايد و خان مع باقى لشكر ، خانه كوچ در كوههاى شمالى ولايت اندجان در روند . آمدن اوزبك در كوه محظور باشد و خان كه با لشكر بيرون باشد ، محاصره قلاع محدود گردد . بر اين مقرر داشته اين امور را به تقديم رسانيدند . چون اين خبر به سوينجك خان رسيد ، آمدن خود را مصلحت نديد ، فسخ عزيمت كرد و آن زمستان به امنيت گذشت و در بهار اخبار قاسم خان رسيد . شرح آن حال آن است كه به وقتى كه پادشاه ماوراء النهر را گرفت ، تاشكند را به مير احمد قاسم كوهبر داد و سيرام به كته بيگ كه برادر مشار اليه بود . چون پادشاه از سمرقند به حصار رفت ، ديگر اوزبك به فراغ خاطر تاشكند را محاصره نمود . آخر تنگ آمدند ، شبى خود را در گوشهء لشكر اوزبك زدند و بدر رفتند . برآمدن ايشان را اوزبك منّت عظيم داشت ( 180 ر ) و تعاقب نيز نكردند ، به استخلاص تاشكند راضى شدند . مير احمد قاسم پيش خان به اندجان آمد و از آنجا گذشته به حصار پيش پادشاه رفت . اما برادرش كته بيگ ، سيرام را تحصن نموده به هيچ جا راه بدر رفتن نيافت . آن زمستان مذكور در محاصره ماند . اول بهار التجا به قاسم خان برده ، قلعه سيرام را به قاسم خان سپرده ترغيب نمود و تحريض كرده قاسم خان را « 1 » بر سر تاشكند آورد . چون سخن به قاسم خان رسيد ، اگر مجمل احوال او مسطور نگردد ، سخن مبهم مىماند .
--> ( 1 ) . نگ : برادرش را .